۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «خاطرات روزمره» ثبت شده است

چرا من اوتاکو و فوجوشی نیستم ؟!

سلام دوباره:)


من این آپدیت جدید رو گذاشتم اینستاگرام و بعدش یه فیدبک خیلی جالب و عجیب گرفتم و به خاطر همین لازم دونستم که بیام اینجا شفاف سازی کنم

این مسئله از خیلی وقت پیش تو ذهنم بوده و قبلا تو توییتر و ایسنتاگرامم در موردش گفتم

قضیه اینجوری بود که من این آپدیت رو گذاشتم و یکی از پیج های انیمه ای بهم پیام داد که فوجوشی هستی ؟

منم گفتم نه

جواب داد : پس یعنی شیزایا رو شیپ نمی کنی تعجب می کنم اگه فوجوشی نیستی پس چطور دورارارا دوست داشتی



این واقعا خیلی اتهام سنگینیه ! :|


بارها گفته ام و بار دگر می گویم که من انیمه و مانگا رو به خاطر داستان های پیچیده و شخصیت پردازی های خاصش دوست دارم


دلیل علاقه ی منم به دورارارا فقط  فقط کاراکتر ایزایا هست و من لایت ناول رو بیشتر از انیمه دوست دارم به خاطر قلم منحصر به فرد ناریتا رمان دورارارا یکی از بهترین کتاب هایی بوده که خوندم


من نه فوجوشی هستم و نه اوتاکو !


ادامه ی مطلب -_-


  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۵ ]
    • The UтaNa
    • شنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۸

    اندر احوالات گوشه نشینی آن پیر فرزانه !

    سلام به همگی ! :)

    چه خبرا از این عید طاقت فرسا و پر حادثه؟ امیدوارم که همتون حالتون خوب باشه :)

    امشب اومدم اینجا که یکم حرف بزنم در مورد چیزای مختلف .. در مورد تفکراتم در دوران عزلت XD

    این پست اصلا در مورد انیمه نیست بگم که اگه دوست ندارید نخونید ! 



    از وقتی که خودم رو شناختم همیشه تو ذهن خودم در حال کندوکاو بودم همیشه یه بهونه دست خودم می دادم که در مورد یه چیزی فکر کنم و یاد بگیرم 

    بزرگتر که شدم این کشمکش های درونیم متمرکز شد به دنیای خودم و شناخت خودم و آدم های دور و برم 


    من شخصیتم اینطوریه که نمی تونم راحت فراموش کنم یا بی خیال بشم هر اتفاق کوچیکی که حتی تو کودکیم هم افتاده الان تو ذهنم تاثیر خودش رو گذاشته و نمی تونم فراموشش کنم 

    در مورد آدم ها هم اینجوری ام ... اینقدر که من تو آنالیز یه فرد ریز میشم که خود اون فرد شاید اون چیزهایی که من در موردش فهمیدم رو ندونه 

    خلاصه اینجوری بگم که سطحی نیستم به چیزهایی که برام جالبه خیلی دقیق نگاه می کنم سعی می کنم تا اونجایی که میشه حقیقت ها رو در موردش کشف کنم 

    دقیقا همین «حقیقت» هم همیشه کار دستم میده 

    نمی دونم برای شما هم پیش اومده که هر چی بیشتر در مورد چیزی می دونید علاقه تون نسبت بهش کمتر میشه ؟! 

    این اتفاق میشه گفت برای من همیشه پیش میاد 

    کافیه که پیچیدگی و راز یه قضیه رو کشف کنم و اونجوری که انتظار داشتم نباشه همون لحظه طوری نسبت بهش بی تفاوت میشم که انگار اصلا از اولش وجود نداشته 


    این قضیه همونطور که در مورد یه چیز ساده پیش میاد در مورد آدم ها هم صدق می کنه 

    خب این خیلی اتفاق افتاده برام شاید برای شما عجیب باشه چه در مورد آدم ها و چه در مورد علایقم و چه حتی در مورد یه خوراکی مورد علاقه ام

    یه روز از خواب بیدار میشم و همه چیز انگار فرمت شده با اینکه این روند تو یه روز اتفاق نیفتاده و نتیجه ی طولانی مدته 

    بی رحمانه اس نه ؟! 


    من اون تیکه از زندگیم رو کنار میزنم ولی به این معنی نیست که فراموشش می کنم اتفاقا بعدش با دقت خیلی بیشتری فکر میکنم به اینکه چرا اینطوری شد چطور به اینجا رسیدم ...

    چیزی که برام ثابت شده این چند سال اینه که اشتباه نکردم ... یه وقت هایی هم شده که شک کردم فکر کردم که نکنه خیلی تند رفتم یا سو تفاهم شده .. ولی وقتی دوباره تو همون شرایط قرار گرفتم باز فهمیدم که نه ! اینجوری نمیشه ! 


    الان بعد از چند سال کاملا مطمئنم در مورد قضاوت خودم... سخت بود ولی درست بود 

    و مطمئنا ازین به بعد هم به همین شکل ادامه میدم 

    همونطور که به روز قهوه رو که خیلی دوست داشتم از زندگیم حذف کردم ممکنه یه آدم هم حذف کنم 

    حذف میشه هر چند فراموش نمیشه 


    من‌ واقعا از دونستن لذت می برم در مورد هر موضوعی که کنجکاو بشم تا آخرش اگه نرم بی خیال نمیشم باید همه چی رو بدونم تا اونجایی که دسترسی دارم 

    جالب ترین موضوع هم برای دونستن به نظر من شناخت آدم هاست 

    آدم ها هر کدوم یه معما محسوب میشند بعضی ها ساده حل میشن و بعضی ها پیچیده ترن 

    من از فهمیدن تفکرات آدم ها و خوندن نظراتشون و گوش دادن به حرفاشون حتی اگه کاملا هم مخالف باشم باهاشون لذت می برم (به خاطر همین خیلی کتاب و مانگا می خونم چون میتونم تفکرات نویسنده اش رو درک کنم )

    ولی گاهی وقت ها دونستن باعث میشه ناامید بشم مخصوصا اگه اون شخص دوستم یا شخصی که بهم نزدیک بوده یا به نوعی برام اهمیت داشته باشه

    عجیبه که بعضی ها اینطور میتونن باعث سردرگرمی و فکرای غلط و احساس ناراحتیمون بشن در حالی که هنوز تصور می کنید اون فرد دوستتون هست و قصد کمک بهتون رو داره ولی برعکس داره شما رو بیشتر و بیشتر تو تنگنا و ناامیدی قرار میده ...

    شما بهش باور دارید اما در نهایت متوجه میشید که این تصور باطل بود و اصلا اون شخص برای کمک به شما هیچ کاری نکرده چه بسا به صورت غیر مستقیم بهتون آسیب هم زده 


    و اون لحظه که یه آدم متوجه این قضیه میشه و چند سال در عرض چند ثانیه از تو ذهنش عبور میکنه و تازه میفهمه که این مشکل ریشه دار تر ازین حرفاس 


    دیدین بعضی وقتها زمین و آسمون دست و دست هم میدن که مبادا آدم متوجه اشتباهش بشه ؟! برعکس بیشتر و بیشتر موجبات سقوط آدمی رو فراهم می نمایند ؟! 

    عجیبه واقعا ! 

    طرف داره تو بدبختیش دست و پا میزنه در حالی که فرد خاطی داره ماست میل میکنه اصلا هم انگار نه انگار ! 


    حذف کردن این آدم های اشتباهی تاثیر بی نظیری تو زندگی میذاره 

    در حالی که تا همین دیروز باهاش به اصطلاح دوست بودی امروز با بی تفاوتی از کنارش رد میشی ...

    Shift+delete 



    خوبه که هر چند وقت یه بار (برای من که هر روز اتفاق میفته) به درون خودمون نگاه کنیم و از اول به همه چیزایی که تا همین لحظه بهش باور داشتیم فکر کنیم 

    یه وقت هایی همین حقیقت های تلخ ممکنه تو وجود خودمون باشه 

    اگه فکر میکنید چیزی اشتباهه بذاریدش کنار اگه فکر می کنید در مورد چیزی شک دارید برید در موردش بیشتر یاد بگیرید و مطمئن بشید و اینکه از تغییر کردن نترسید 

    خوبه از ذهنمون چیزای بی استفاده و اضافه رو هر چند وقت یه بار پاک کنیم و برای فکرای جدید جا باز کنیم 

    دنیای درونی آدم ها خیلی عجیب تر و پیچیده تر و عمیق تر از دنیای بیرونه ! 

    برای کشف کردنش شاید تمام عمرمون هم کافی نباشه ! 


    پ.ن. همانا که این URL بی ربط از نشانه های ترجمه ی قلنبه ی گوگل است باشد که تفکر کنید و عبرت بگیرید ! 




  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۷ ]
    • The UтaNa
    • جمعه ۱۶ فروردين ۹۸

    حکایت روزهای آخر سال و از چیزهای دیگر !

    سلام دوستان ! (⌒‿⌒)

    چه خبرا ؟ من که هنوز باورم نمیشه که این سال هم داره تموم میشه ...

    این روزها کلی سرم شلوغ بوده اصلا نمیدونم چطوری گذشت( ̄︿ ̄)

     همچنان هم در تکاپو ام که خونه تکونی کنم اما تموم شدنی نیست (>﹏<)

    من این مدت اصلا فرصت نکردم نقاشی بکشم با اینکه خیلی ایده ها هم تو سرم بود حتی دلم خواست یه کار رئال هم شروع کنم ...

    اینستام رو به زودی از زیر خاک می کشم بیرون با نقاشی جدید ! D: آنفالو نفرمایید پلیز !


    از انیمه هم تو این مدت فقط دورورو و یاکوسوکو نو نورلند رو دنبال کردم 

    انیمه ی دیگه ای ندیدم ..

    معرفی انیمه های شوجو هم پارت آخرش مونده سعی می کنم 

    تا قبل از سال جدید پستش رو بذارم (⇀ ↼‶)


    امروز یکم روز آروم تری بود و گفتم بیام اینجا یکم حرف بزنم تو این فرصت 3:

    راستی خبر خوب جدید اینکه فصل سوم انیمه ی yahari ore no seishun تایید شد ! 

    یااای! (^▽^)


    خب من دیشب قسمت دهم یاکوسوکو رو دیدم خیلی خوب بود !

    اینقدر خوشم اومد که دو بار دیدمش !(╥﹏╥)

    میخوام در مورد این قسمت حرف بزنم ادامه ی مطلب رو برید اگه آنگویینگ می بینید 

    وگرنه با حجمی از اسپویل رو به رو خواهید شد ! 


  • ۰ پسندیدم
  • نظرات [ ۴ ]
    • The UтaNa
    • يكشنبه ۲۶ اسفند ۹۷

    ماتاکو !!! (اندر احوالات یک پیر مندوکسه)

    امروز یکی ازون روزایی بود برام که همه چیز در یک جهت اشتباه پیش رفت

    حتی یه کار ساده هم درست نشد

    همه چیز بهم ریخت 

    اگه بخوام مود الانم رو توصیف کنم دقیقا این شکلی ام 


    دقیقا روز بدشانسیم بود 

    عجیب اینکه اوها آسا امروز منو شانس اول گذاشته بود(خودمم نمی دونم چرا امروز اوها آسا رو چک کردم)


    به خاطر همین گفتم بیام یکم تو بلاگم غر بزنم حداقل دلم خنک شه 


    شما هم اینطوری هستید که نمی تونید به بقیه اعتماد کنید و کاری رو بهشون بسپارید ؟

    خب من خیلی بدبینم و همیشه دوست دارم خودم تنها کارام رو انجام بدم ولی بعضی وقتها واقعا نمیشه 

    ولی نمیدونم چرا بدشانسی منه یا دلیل دیگه ای داره هر وقت کاری رو به بقیه میسپارم حسابی همین یه درصد اعتمادم هم خدشه دار میکنن !

    چرا آخه ؟ 

    خیلی واقعا رو اعصابه هی منتتظر یکی باشی ولی اون شخص انگار نه انگار و آخرش هم اینقدر دیر میشه که خودت هم نمی تونی کاری از پیش ببری !

    اهههه !!! ماتاکو ! چرا نمی تونید یکم مسئولیت پذیر تر باشید آخه ! 

    من خودم تو مندوسگی جز ده تای اولم ولی اگه کسی ازم کاری بخواد هر طور شده تلاشم رو می کنم که ناامیدش نکنم 

    اتفاقا همیشه به خاطر بقیه بیشتر جوگیر میشم تا خودم (واسه خودم در حالت مندوکسگی مطلقم)


    خب دیگه زیاد غر زدم یکم الان بهترم 

    از مزایای بلاگ همینه چون مال خودته و خودت  هر چی دوست داشته باشی میشه نوشت (خوشم میاد از بلاگ برای کیبورد فرساهایی مثه من خوبه)


    پ.ن. راستی دارم انیمه ی Dororo رو آنگویینگ می بینم ! عالیه شاهکاره ! بعدا میام مفصل در موردش حرف میزنم !




  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۲ ]
    • The UтaNa
    • چهارشنبه ۲۴ بهمن ۹۷

    زنگوله ی نیانکویی

    امروز رفته بودم لوازم التحریری یه چیز کاوایی اکتشاف کردم 

    یه زنگوله ی کوچولو و کاوایی با طرح گربه ! 

    میته کوداسای ! 

    شبیه نیانکو سنسه اس !


    بدون هیچ دلیل خاصی دو تا خریدم 

    اینم از عادتای اوتاکوییه که از هر چیزی که دوست دارند چند تا می خرن 


    پ.ن. چرا همیشه ی خدا سیستم بانک ها قطعه ؟ 

    تو این سرما این همه راهو رفتم و هیچی به هیچی !

  • ۱ پسندیدم
  • نظرات [ ۵ ]
    • The UтaNa
    • پنجشنبه ۲۰ دی ۹۷
    به وبلاگم خوش اومدید
    اوتانا هستم و تو این بلاگ در مورد انیمه و مانگا و روزمرگی هام می نویسم :)